![]() |
![]() |
|
| ما به مشکی دلخوشیم دو رنگیهارو بییییییییییییییییییی خیال |
|
می دانم که :
روزهای غم انگیز در انتظارم است٬ولی تا زمانی که تو هستی می دانم که نیازی به وقت ندارم ٬ هر جا که تو هستی عشق هم هست٬و زندگی جریان دارد. ولی اگر عشقت را از من پنهان کنی به هیچ جا نمی توان پناه ببرم. خو گرفتن را دشوار می یابم به زندگیه خالی از رویا.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 18 توسط narz |
|
|
همیشه٬بارانی ترین نگاههایم را
برای تو کنار گذاشته ام و آبی ترین لحظه هایم را با خیال حضور تو به دست باد سپرده ام مادرم روز مادر و زن را به همهء مادرا و خانومهای خوب و مهربون تبریک میگم مخصوصا به مادر خودم و عشقم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 16 توسط narz |
|
|
** نامت همیشه جاری است بر رگهای عاطفه ام**
وقتی معلم دیکته میگفت و به کلمهء عشق می رسید٬ای کاش این کلمه در کنار اسم تو قرار می گرفت. کاش وقتی معلم ادبیات شعری بلند از عشق می سرودو آنرا معنی می کرد که فقط باید به یک نثر عشق ورزید و همه این را در دفتر دلشان یادداشت می کردند.ای کاش معلم ریاضی با یک معادلهء هزار مجهولی بالاخره فرمول عشق را پیدا می کرد٬کاش معلم عربی میگفت که عشق باید از مذکر به مونث و از مونث به مذکر همیشه سالم باشد.کاش معلم جغرافیا جای دقیق عشق را بر روی لبها و چشمها نشان می داد که چگونه باید عشق را از چشمها پیدا کرد. کاش معلم شیمی میگفت که عشق با گذشت زمان تبدیل به گاز بی اثر نمی شود و به همه می آموخت که اگر عشق را با مادهء یک زندگی مخلوط کنیم هیچگاه فنا نمی شود و ای کاش تمام معلمها به ما کمک می کردند که معنی عشق را درک کنیم و عشق را با هوس هیچگاه اشتباه نکنیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 15 توسط narz |
|
|
آینه های دل تو یکی یکی شکسته شد پنجره های قلب تو به روی نور بسته شد
باور تلخ مرگ من توی سیاهیای شب از اون همه خاطره ها مرثیه ای مونده رو لب دلت می خواد تا بدونی اون که دوسش داشتی کجاست اون بالا تو آسمونا بهشت زیبای خداست٬یه لحظه چشماتو ببند ببین هنوز دوست دارم شبا که خوابت نمیره منم به یادت بیدارم گریه نکن برای من رسم زمونه همینه من هنوزم پیشتم نگاه تو نمی میره. غصه نخور عزیز من پنجره ها رو باز بکن بازم مثل گذشته ها به آسمون نگاه بکن٬دلت میخواد تا بدونی اون که دوستش داشتی کجاست..... فقط به خاطرت بیار که زندگی یه فرصته برای مسافری که تشنهء محبته...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 23 توسط narz |
|
|
گرچه دوری زبرم٬همسفر جان منی
قطره اشکی بر دیدهء گریان منی در دل شب منم و یاد تو و گوهر اشک همره اشکی بر سر مژگان منی این مپندار که نقش تو رود از نظرم خاطرت جمع که در خواب پریشان منی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 0 توسط narz |
|
|
من در جستجوی ابتدایی برای آغاز بودم و تو همیشه ابتدایی ترین واژه
برای بیان انتها بودی! من به دنبال دستی بودم برای دوباره کاشتن٬ دوباره روییدن و تو همیشه دستی بودی که گل می چید.تو همان دستی بودی... تو همان احساسی بودی که هرگز باور نشد٬همان شعری که هرگز سروده نشد تو همان انتهایی بودی که هیچگاه آغاز نداشت٬و من همنالهء خرابهء ویرانی که در آبادی چشمان تو بار دیگر ویران گشت . آری! من همان کبوتر خسته بالی بودم که در عشق تو برای ابد اسیر ماند!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 تیر1385ساعت 1 توسط narz |
|
|
در سراشیبی که نامش زندگی ست
با همه بیگانگی ها می روم در سکوت سردو غمگین زمان با همه درماندگی ها می روم می روم تا که در دشتی بزرگ در سراشیبی که نامش زندگی ست بازیابم آنچه را گم کرده ام
زندگی یعنی شب نو٬روز نو٬اندیشهء نو زندگی یعنی غم نو٬حسرت نو٬پیشهء نو زندگی بایستی که راز تکاپو و تازگی باشد زندگی بایست که پیچ راهش زالوان حوادث رنگ پذیرد زندگی بایستی یکدم٬یکنفس حتی ز جنبش وانماند گرچه این جنبش برای مقصودی بیهوده باشد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 تیر1385ساعت 22 توسط narz |
|
|
تو را چون نسیم صبا دوست دارم تو را چون حدیث وفا دوست دارم دلم را جز تو کسی که می شناسد تو را ای به درد آشنا دوست دارم شب های تاریک و تلخ جدایی خیال تو را چون دعا دوست دارم قسم بر دو چشمان غم ریز مستت تو را من به قدر خدا دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 تیر1385ساعت 18 توسط narz |
|
|
سلام به دوستانی که من و تا اینجا یاری کردن .ببخشید چتد روزی نبودم دلم براتون
تنگ شده بود دیگه ازتون دور نمی شم چون سخته.قول می دم زود به زود آپ کنم قربان شما :narz |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 22 توسط narz |
|
با تو بودن مرگ را زیبا کند
گلشن عشقت مرا شیدا کند بی تو دنیا یک بغل دلواپسی ست چشمایم ازدحام بی کسی ست بی تو دریا٬رنگ و رویی زرد داشت دیدگانم اشکها از درد داشت بی تو شعرم بوی صدایی گرفت قصه ها رنگ پریشانی گرفت آخر آیا می شود تنها گذشت از میان شهر رویا ها گذشت؟ دفتر عشقم پر از خط خوردگی ست حاصلم صحرایی از پژمردگی ست واژه هایم خیس خیس از اشکها دستهایم اما پلی سوی خدا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 تیر1385ساعت 0 توسط narz |
|
|
کاش چشم هایت سر فصل افق بود و من هر روز صبح از پنجره
چشمانتو نگاه می کردم هر شب وقتی دلم می گیرد به سراغ شعر می روم اما شعرها از من گریزانند ولی نمی دانم چرا؟کاش آدم ها می توانستند احساس را درک کنند و سخن زیبای سهراب((پرده را برداریم بگذاریم احساس هوایی بخورد)) چه زیباست کاش آدم ها از درون قلب دیگران خبر داشتند و آن وقت دیگر هیچ نفرتی بین آنها وجود نداشت زیرا اگر قلب شکسته ای خبر داشت و می دانست که چقدر به او محتاج است هیچ وقت آن را تنها نمی گذاشت و او هم همیشه او را دوست داشت و می دانست که... ** ..** تو را می پرستم**..** اگر چه شکستی دل دردمندم ولی من دوباره تو را می پسندم نخی از نگاه تو با خویش بردم که شاید دلم را به پایت ببندم کمی مانده یا نه...؟بگو تا بدانم که این چشم ها تا کجا می برنم تو از خانهء کوچکم پا بریدی ولی من دل از خاطراتت نکنم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 تیر1385ساعت 16 توسط narz |
|
|
به نام در هم کوبندهء دفتر باران
ای نگاه سبز تو آینهء فردای من آبی چشمان تو زیبایی دریای من مثل گلهای غزل مثل کبوترهای عشق غرق شادی می شود با یاد تو رویای من نو بهار زندگی یک فصل از لبخند توست خنده ات را دوست دارم ای گل زیبای من کاش می شد زندگی را٬اشک را٬احساس را هدیه می دادم به تو ای عشق بی همتای من دستهای مهربانت بین ما پل می زند لحظه ای که می کشی تصویری از فردای
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 18 توسط narz |
|
|
چه فرقی می کند
من عاشق تو باشم یا تو عاشق من چه فرقی می کند رنگین کمان از کدام سمت آسمان آغاز شود گرچه حضور تو در آسمان من یک لحظه چون شهاب در شام تار بود اما بگویمت یاد تو در دلم همچون ستاره ای دنباله دار بود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 23 توسط narz |
|
|
به نام خاق عشق
حاضرم طنین ترانه ای باشم در حنجرهء تو و نسیم خسته ای که در صبحگاهی لیمویی از کنار پنجرهء تو میگذرد آه اگر یک روز پلک های تو باز نشود خورشید از چشم کهکشان می افتد.من زیر سقفی از انگورو یاس زندگی می کنم و دیوارهای اتاقم را با بوسه های فرشتگان آذین می بندم چه کسی می تواند قلب مرا برای تو ترجمه کند؟ چه کسی اشکهای مرا در لابه لای برگها و روی غنچه ها دیده است؟ چگونه با تو حرف بزنم؟ای صمیمی تر از هی هی شب و ساده تر از اولین باران شتاب آلود بهار! عشق با همهء خارهایش زیباترین گل هستی است این را از دهان باغها شنیده ام و از نگاه گل های عصیان گری خوانده ام که آوندهایش تشنهء صدای توست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 15 توسط narz |
|
|
عشق یعنی لایق مریم شدن عشق یعنی با خدا همدم شدن عشق یعنی جام لبریز از شراب عشق یعنی تشنگی یعنی سراب عشق یعنی خواستن و له له زدن عشق یعنی سوختن و پرپر زدن عشق یعنی سالهای عمر سخت عشق یعنی زهر شیرین بخت تلخ عشق یعنی با خدایا ساختن عشق یعنی چون همیشه باختن عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 0 توسط narz |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 تیر1385ساعت 12 توسط narz |
|
|||
|
به نام تک درخت جنگل عشق
سلامی تقدیم به عشق های پاک و آرزوها٬ به امیدها و انتظارها به جانهایی که عذاب می کشند و از عذاب عشق لذت می برند٬تقدیم بر تشنگان که در آرزوی آب می میرند و برای آب می سوزند و باز هم می گریزند٬تقدیم به فصل بهار که عشق می تراود و به فصل پاییز که عشق می پروراند٬تقدیم به شکوه شب و سکوت مهتاب ٬ تقدیم به اشکهای سوزان و خنده های نا پیدا.
واسهء عشق من زمینی٬واسه چشمام آسمونی تو می دونستی٬نخواستی که تو چشم من بمونی غرورم به زیر پاته٬ابرا هم باهام می بارن مثل من دیگه کسی نیست٬که تو رو دوست داشته باشه و تو را مثال گلبرگ تو کتاب٬کاشته باشه مثل من دیگه کسی نیست که بسوزه و بسازه تا تو رو مثل چراغی تو اتاقی گذاشته باشه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 تیر1385ساعت 1 توسط narz |
|
|
تقدیم به آن یار سفر کرده که صد قافله دل همراه اوست
تو بهانه ای قشنگی که همیشه زنده باشم به هوای دیدن تو پر شعره تازه باشم هرشب به خاطره تو لب پنجره نشستم که تورا ببینم اما ز فراق تو شکستم شب و روز من تو بودی گل همیشه بهارم دل از تو جان گرفته به خدا در انتظارم همه زندگی برایت غزل و ترانه گفتم ز خیال سبز رنگت به خدا شبی نخفتم همه جاده های دل را پر عطر یاس کردم که تو از سفر بیایی به تو التماس کردم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 تیر1385ساعت 17 توسط narz |
|
|
تقدیم به آن یار سفر کرده که صد قافله دل همراه اوست
تو بهانه ای قشنگی که همیشه زنده باشم به هوای دیدن تو پر شعره تازه باشم هرشب به خاطره تو لب پنجره نشستم که تورا ببینم اما ز فراق تو شکستم شب و روز من تو بودی گل همیشه بهارم دل از تو جان گرفته به خدا در انتظارم همه زندگی برایت غزل و ترانه گفتم ز خیال سبز رنگت به خدا شبی نخفتم همه جاده های دل را پر عطر یاس کردم که تو از سفر بیایی به تو التماس کردم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 تیر1385ساعت 17 توسط narz |
|
|
آنکه می گفت دویتت دارم ٬عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان کردم می گوید:
دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 تیر1385ساعت 0 توسط narz |
|
اگه یه روز بغض گلوتو فشرد خبرم کن بهت قول نمیدم که
بخندونمت اما میتونم باهات گریه کنم اگه یه روز خواستی بری حتما خبرم کن قول نمیدم بخوام بایستی اما باهات میام ٬ اما اگر یه روز سراغمو گرفتی و نبودم بیا سراغم احتمالا بهت اختیاج دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 تیر1385ساعت 13 توسط narz |
|
|
گفتم اگه یکم از عشق بیایم بیرون و براتون اطلاعات بذارم بد نباشه
لپ تاپهای شیشهای به تازگی لپ تاپهی جدیدی ساخته شده که صفحهء lcd آن شیشه ای و شفاف است lcdاین لپ تاپها به گونه ای طراحی شده است که اجسامیکه در پشت آن قرار گرفته اند به راحتی دیده میشوند. گفتنی است به وجود صفحهء شفاف کار با این لپ تاپها بسیار آسان است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 تیر1385ساعت 13 توسط narz |
|
|
می میرم برات نمیدونستی می میرم بی تو و بدون چشمات
رفتی از برم تو نمیدونستی که دلم مسته به ساز صدات آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برات... می میرم برات... عاشقم هنوز نمیخواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم گفتی من میرم تو میخواستی بری تا فردا باور خوشگلم... برو راهی نیست تا فردا باور خوشگلم....خوشگلم.. سفرت به خیر اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور...به یه دنیا نور سفرت به خیر برو گر شکستی ز من میتونی دوباره بساز از دلی شکسته نا امیدو خسته تو باز غروب..تو بازم غروب. نمیخوام بیای نمیخوام میونه تاریکی من تو حروم بشی نمیخوام ازت نمیحوام مثه یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی.. برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی... آرزوم بشی... تقدیم به همهء عاشقای مشکی پوش مخصوصا به عزیز خودم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 تیر1385ساعت 22 توسط narz |
|
|
بودن تو در کنارم بهترین و بزرگترین ارمغان الهی است پس بمان و بدان که تا ابد دوستت دارم و تو را چون تنها آرزویم دوستت دارم به شرطی که مرا در آرزوی خود تنها نگذاری تقدیم به آنکه آفتاب مهرش در آستانه دلم غروب نخواهد کرد.
شروین جان خوشحالم در پیچ و خم کوچه های دلم جای رد پای توست ترنم نگاه صبح خاطر نگاه توست آوای بی صدای شب حدیث فراق توست گذر لحظه سرد است بی گرمی مهرو وفای تو روز میلادت مبارک و جاودان باد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 تیر1385ساعت 10 توسط narz |
|
دو بلبل بر سر یک شاخه بودیم
نمی دانم فلک کرد یا خدا کرد تو را از من مرا از تو جدا کرد اگر گویی چه کم داری ای دوست تو را آری تو را کم دارم ای دوست
بی تو ماتم دارم ای دوست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 تیر1385ساعت 16 توسط narz |
|
غروب...
دو چشم مه گرفته ام به آسمون نمی رسد نشان بینشانه ها بی نشان نمی رسد غروب و باز پنجره غزل غزل صذای من ببین صدای خسته ام به آسمان نمیرسد و باز فصل زمزمه ترانه ای برای تو اگر چه این ترانه هم به عاشقان نمی رسد ببین که باز می زنم قلم قلم به نام تو بیا که سهم این قلم به دیگران نمی رسد چگونه ای که در غزل به داد من نمی رسی ببین چگونه داد من به دادمان نمی رسد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 تیر1385ساعت 1 توسط narz |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دوستان من مشکی پوش هستم و به همین خاطر اسم وب رو مشکی پوشان گذاشتم موضوع خاصی براش در نظر نگرفتم و شما می تونید با نظرات خود این وب رو به اوج برسونید و از مطالب و متن های آن نهایت استفاده را داشته باشید
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|
|